نوشته های من و دلم






دو تا م.ر. (;

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره : نوشتن از دل، اونم توسط دل، حتما قشنگ میشه ... اگه قبول ندارین دل نوشته های دل ما رو بخونین ...
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
۱۳۸۸/۱۱/۱
صراط 4
صراط3
صراط2
۱۳۸۸/۱٠/۱
سراب
عشق یعنی...
۱۳۸۸/٩/۱۸
خداخافظی آیت الله میانه رو
آنکس که مرا طلب کند می‌یابد...


خدا
عشق
الله
صراط
نیمه شب
هجران
ارتش
ربات
جهنم
بهشت
اندیشه
سکوت
عرفان
دل نوشته
ربات انسان نما
آمریکا
آسیمو
ربات سخنگو
پردازش زبان توسط ربات
در هم و بر هم
پیچک شوق
سهراب سپهری
گریان
کــوی یار
قدم نو رسیده
نوع دوستی
درون گرایی
تنهایی
روز الست
نیمه شب
آیریلیخ
خواب بارون
سیاست
انسان
شیطان
شمع
گنجشک
بوستان
نور
نماز
عید
درد
مار
وفا
وصال
سراب
پژواک
جوادی آملی
پیمانه
قمیشی
خواص
درویش
درد دل
نماز جمعه
مانیتور
هوش مصنوعی
پناه
مومن
پیاز

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧


صفحات وبلاگ

لینک دوستان
بنده ی عشق
کیمیای عشق
شادی
مرکز حافظ شناسی
انجمن تخصصی برق و الکترونیک
سایت های الکترونیک
MemoWare
Sharif University of Technology
ApplyAbroad Forum
freepatentsonline
Nasa Robotics
دانلود کتاب برق+جزوه برق+مقاله برق+پروژه
انجمن های تخصصی برق
download Lost
دیوانه شو
«نحنُ اقرب الیه من حبل الورید»
سایه های زندگی
کیمیای عشق
کد آهنگ


آمار و خروجی
  rss 2.0  

دريافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع تمامی وبلاگ نویسان جوان




لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

 

اکثر ماها انقدر توی روزمرگیمون غرقیم و نگران پول و مقام و شهرت دنیامون هستیم که فراموش می کنیم که در اصل کی هستیم و چی هستیم واون چیزی که پشت نقابمون پنهان کردیم چه شکلیه!

 فراموش می کنیم که ای تو که رئیس یه بخش بزرگ از فلان شرکت هستی آیا این ریاست تو برای روح تو هم مفیده یا فقط برای جیب و فخر فروشیت و احساس غرورت مفیده؟

 یا تو که مدام این درو اون در می زنی که پول در بیاری و روز به روز به تعداد خونه و ماشینات اضافه می شه و به فکر  بزرگی اجتماعیت هستی، آیا به فکر بزرگی روحت هم هستی؟

یا تو که مدام در حال درس خوندن و ریاضی و معادله حل کردنی، آیا شده که از این 80 صفحه درسی که در طول روز می خونی و این همه جمله تو هر صفحه اش هست، یک جمله ش هم یه آیه از قرآن باشه؟ از این 80 صفحه آیا یک صفحه اش هم متعلق به قرآن نیست؟

 روزها میاد و می ره ولی از این 24 ساعت در طول روز چند ثانیه شو به این فکر کردی که من چه هستم و کجای این عالمو گرفتم؟ این همه که روی زندگی دنیاییم کار می کنم چه درصدیش رو روی بزرگی روحم میذازم؟

هیچ فکر کردی که تو این دنیای بی انتها هرچقدر هم زحمت بکشی و زیباترش کنی به هر حال یک نقطه بیش تر نیستی؟ هرچقدر بزرگ باشی تا وقتی که روحت رشد نکرده جسمت یک نقطه بیش نیست.

این جسم آدمه که محدود می مونه و هرقدر هم که بهش برسی باز هیچ نوری تو جهان درست نمی کنه ولی اگر که روحت رو بزرگ کنی اون رو تا بیکران می تونی وسعت بدی.

 

ما چقدر به این فکر می کنیم که چه کنیم تا روحمون وسعت پیدا کنه و راکد نمونیم؟

چقدر به رکودمون فکر می کنیم؟

هر چیزی وقتی که ساکن بمونه کم کم می گنده. این همه که خونمون رو با چراغهای فراوون نورانی می کنیم، چقدر به ان فکرمی کنیم که روحمون مثل خورشید بدرخشه و نورش رو به همه ی عالم برسونه؟

تا به حال فکر کردی که نکنه عاداتی که برای من خیلی بدیهیه و در طول روز دارم یکیشون از نور وجودم کم کنه؟...

 

ای کاش حتی یک لحظه دغدغه های روزمرمون رو کنار می ذاشتیم و به خودمون فکر می کردیم. حتی یک لحظه...

...


صراط 4

  هو المحبوب
با این خلوت ...
و با این سکوت ...
می توانی خودت را ببینی، با تمامی حالتهایی که به تو هجوم می آورند و حرکت هایی که از این حالتها برمی خیزند.
می توانی آدم ها را ببینی با تمامی تأثیرهایی که بر تو دارند و عکس العمل هایی که در برابرشان داری.
می توانی پدیده ها را ببینی با تمامی جلوه هایی که دارند و تفاوت ها و اختلاف هایی که از خود نشان می دهند.
پیش از این خلوت و سکوت ما از این پدیده ها و آدم ها و حالت های خودمان احساسی نداریم و یا از این احساس غافل
 هستیم آن ها را بررسی نمی کنیم  و از آن ها عبور نمی نماییم. هوالمحبوب
عبرت نداریم. در همان سطح می مانیم. این قرآن است که می خواهد فکر ما را کمک کند، تا از این دیوارها بگذریم و از محدوده ها بیرون بیاییم. این قرآن است که خدا را در تمامی بت های تو نشان می دهد و از تمامی جهان که دیوار چشم تو هستند، برای تو آیه می سازد و پیام در می آورد، چون واقعیت و پیام چنان در هم گره خورده اند که از تمامی جهان آیه بر جای مانده است.
یک قطعه کاغذ، یک سیب گندیده، یک شکوفه بر سر چوب، تمامی اینها هم واقعیت هستند و هم پیام دارند و او را نشان می دهند و در یک جریان پیچیده تو را صدا می زنند و با خود می برند.
... و این حرف ها را کسی می شنود که با این خلوت و سکوت همراه شد. چون این خلوت به غار پناهنده شدن و بازی درآوردن نیست، که تو حتی در جمع می توانی خلوتی داشته باشی و در خلوت می شود که مشغول خیال ها باشی.
  برگرفته از کتاب ¤صرط¤ نوشته ی (ع.ص)
_____________________________________________________
هو المحبوب

هو المحبوب

 

... قرآن در سوره ی ابراهیم فکر ما را کمک می کند تا حضور او را در تمامی آیه ها ببینیم.

ابراهیم (ع) است که می گوید: ¤هو یطعمنی و یسقین و اذا مرضت فهو شفین.¤  سیراب شدن و سیر شدن و سلامتی یافتن را از او می بیند.

تو می شنوی که خدا همه ی هستی را پر کرده است تا آنجا که جایی برای کسی و چیزی نیست.

در سوره ی ابراهیم می خواهد تو را از ظلمت ها به صراط بکشاند. به صراط عزیزی که ذلیل قدرتش نیست و حمیدی که جلوگیر بخشش و عطایش؛ عزیزی که هستی از اوست. حمیدی که هستی را به پای انسان ریخت؛ ¤له ما فی السموات و ما فی الارض¤.

ما عمق این ادعا را نمی فهمیم و این است که می خوانیم و قبولش می کنیم، ولی در عمل به این فهم و قبول شهادت نمی دهیم و تسلیم نمی شویم و کافر هستیم. و این است که رنج می بریم و از این ها بهره بر نمی داریم و محدودها را بر ادامه ی خودمان ترجیح می دهیم:

¤  یستحبون الحیاة الدنیا علی الآخرة.¤ و به همین خاطر سنگ راه او می شویم و مانع و جلوگیر دیگران:¤ویصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا.¤ اینها که چشم پوشیده اند و هستی را از او ندیده اند و این محدوده ها را انتخاب کرده اند و ادامه ی خود را فراموش کرده اند و سنگ راه خدا شده اند و بر سر راه او نشسته اند، اینها سخت گم شده اند و در جایگاهی دور، خود را گم کره اند. و این است که برای پیدا کردن خودشان و در برابر حرکت و فعالیتشان رسول ها را میفرستیم تا با زبان خودشان به آنها بگویند و راهشان را روشن کنند.

... این درس  قرآن است که عظمت ها تو را فریب ندهد و حقارت ها تو را نرماند، که یک گندم هنگامی که هماهنگ با نظام در جای خود می نشیند، سنبله می شود و هفتصد برابر دانه می آورد و یک انبار گندم هنگامی که در کناری ماند و بر سطح لغزید، فقط خوراک سوسک هاست و چیزی نمی گذرد که حتی فضله هایش را هم نمی بینی.

 

برگرفته از کتاب ¤صرط¤ نوشته ی (ع.ص)

 

...


صراط3

هو المحبوب
 
           ...۲)  وحشت از حجم کار و عظمت بار٬ تو را ضعیف می کند و ناامید می سازد که نمی شود کاری کرد. وقتی خیال می کنی که باید این کار بزرگ را و این ساختمان عظیم را در یک لحظه از میان بردای٬ ناچار ناامید می شوی و از پای می افتی.ولی توجه به مفهوم نظم و اینکه کار تو زیاد است و گرفتاری تو در هر لحظه بیش از یکی نیست٬ مسأله را آسان می کند و به تو ظرفیت می دهد.
          تو که تمامی راه ا می شناسی٬ در هر لحظه تکلیفی بیش از یک گام نداری.
          ۳)  گاهی شکست و زمین خوردن تو را از کشتی کنار می زند در حالیکه این ضعف و شکست می تواند٬ عامل پشتکار تو باشد که از شکست پیروزی را بدست بیاوری.
          کسی که عشق رفتن دارد٬ زمین خوردن مانعش نمی شود٬ که تجربه می آموزد. تجربه ای برای درست رفتن.
          ۴) لج بازی با آنهایی که از آن طرف بام افتاده اند و یک عمر نقشه کشیده اند و یک لحظه کار نکرده اند٬ آدم را به اقدام بدون برنامه می کشاند. و از این طرف بام پایین می اندازد. تو که عکس العمل حرکت اینهایی٬ ناچار فدایی و قربانی می شوی.
          تو به خاطر باطل دیگران نمی توانی از حق خودت چشم بپوشی.
    
           برگرفته از کتاب ¤صرط¤ نوشته ی (ع.ص)
     
 
          هو ابمحبوب
...


صراط2

هوالمحبوب

... این فرار از خویشتن و این فرار از خلوت و سکوت و از مرور بر خویش٬ به خاطر انگیزه هایی است که اگر تحلیل شوند٬ می توانند ما را از این فرار و دلمردگی و گمگشتگی نجات بدهند.

  1. اتهام درون گرایی٬ ایده آلیسمی و عرفان زدگی٫ از آن اتهاماتی است که حریف را می شکند و از آن جوال هایی است که اگر دیر بجنبی با سر در آن می اندازندت و با چوب تکفیر روشنفکری و احیانا علم زدگی و عمل زدگی می کوبندت و همین هجوم مبتذل کافی است که تو را از خودت برماند.

           تو با اینکه نیاز به خلوت و سکوت و اشکی را احساس می کنی به برنامه های به اصطلاح علمی و اجتماعی و سیاسی روی می آوریو همچون ماشینی برای ارباب تکفیرگویت٬ کار می کنی و دود می کنی٬ تا آنجا که می شوی پل پیروزی و نردبان دزد. با کارهایت خودت به جایی نمی ر سی. با عملت خودت ظرفیتی نمی گیری و وسعتی نمی یابی. پوک می شوی و همچون فانوس٬ در زیر بار از حوادث پای می نشینی.

           تو داری عبور می کنی و می بینی که یک مشت آدم دارند با شتاب آجرها را بالا می اندازند و بارها را به دوش می کشند و چیزی می سازند. سلام می کنی٬ می پرسی چه می کنی؟ جوا ب می شنوی نمی دانیم. نقشه دارید؟ جواب: نه. چقدر مصالح می خواهید؟ جواب: نمی دانیم. پس چه  می کنید؟ جواب: تو راه بیفت. راه به تو می گوید چه بکن. تو شروع بکن تا بفهمی چگونه باید ادامه بدهی.

          از یک طرف می گویید باید از تقلید جدا شد و از یک طرف شعار می دهید؛ راه بیفت تا ره گویدت چون؟

          تو اگر می خواهی با عمل خوبت به خوبی برسی و بهره برداری و رفعتی بگیری و بالاتر بروی٬ وسعتی بیابی و ظرفیتی بدست بیاوری٬ ناچاری از اینجا شروع کنی. ناچاری که پیش از عمل٬ خلوت و نظارت و شناخت و هدف و طرح و نقشه ای داشته باشی...

         ... و این عمق و پایه جز با خلوت و نظارت تو تأمین نمی شود. هر درخت مجبور است مدتی در زیر خاک ریشه بگیرد و سپس سر برافرازد وگرنه سطحی است و قراری نخواهد داشت.

        ¤ آنان که از درون نجوشیده اند از بیرون پر خواهند شد.¤

         برگرفته از کتاب ¤صرط¤ نوشته ی (ع.ص)

         

             

...


 

احساس می کنم یکی محکم طناب پیچیده دورم داره لهم می کنه

...


سراب

هو المحبوب 
  
 
    هو المحبوب
 
  در آن شب سیاه
  که قلبم در راه گلویم ایستاده بود
  به آن جلوه ی روشنایی رسیدم
  او در گوش صبحدم به من گفت
  تو هیچگاه به *خودت* نمی اندیشی
  اما به یک لیوان؟
  بسیار...
  او در جلوه ی طلوع به من گفت
  تو خودت را گم کرده ای
  گم شده ی تو در تو خلاصه می شود
  او در اوج نیم روز
  هنگامی که از من جدا می شد٬ زمزمه می کرد٬
  خیال می کنی سراب ها تو را سرشار می کنند...؟
  دل تو بوی مرگ می دهد.

  برگرفته از کتاب ¤صرط¤ نوشته ی (ع.ص)
...


عشق یعنی...

عشق یعنی تا سحر دریا شدن

مثل یک پروانه بی پروا شدن

عشق یعنی سر به زیر انداختن

درحریم دلبری جان باختن

عشق یعنی بر سر دار آمدن

بی محابا دیدن یا ر آمدن

عشق یعنی پرزدن بی بال وپر

دیده را دریا نمودن تا سحر

عشق یعنی گفتگو با کربلا

سر کشیدن باده از جام بلا

عشق یعنی دیده برخنجرزدن

مثل طوطی درقفس پرپرزدن

عشق یعنی گم شدن در جام می

راز دل بی پرده بشنیدن زنی

عشق یعنی خاک پای خاکیان

می زدن در حلقه ی افلاکیان

عشق یعنی مثل یک گل وا شدن

فــارغ از بی تابی دنیـــا شـدن

عشق یعنی شب نشینی با خدا

گفتگو با ناله اما بی صدا

عشق یعنی پای کوبی در منا

با صفا دل را نمودن آشنا

عشق یعنی دیدن موسی به طور

یک جهان بی ناشدن ازبوی نور

عشق یعنی پای هر بت« لا» شدن

مست و مجنون درپی لیلا شدن

عشق یعنی زندگی را باختن

خانه ای در کوی دلبر ساختن

عشق یعنی از حرا تا کربلا

جان سپردن تشنه لب درنینوا

عشق یعنی چون کبوتر ساده باش

پای هر صاحب دلی افتاده باش

عشق یعنی فارغ از رنگ و ریا

دوستی با لاله و گل بی ریا

عشق یعنی کار نیکو کردن است

برصداقت راستی خوکردن است


عشق یعنی عشق بازی با چمن

گفتگو با لاله و با یاسمن

عشق یعنی مثل آب آبی شدن

هرشبی با گریه مهتابی شدن

عشق یعنی جوشش می درسبو

مستی ودیوانگی بی های وهو

عشق یعنـــی باسحرهمدم شـــدن

در دبــســتان ادب آدم شـــدن

عشق یعنی مرگ درمیدان جنگ

کشته دلدار گشتن بی درنگ

عشق یعنی بی نیاز از جام جم

شاد کردن دیده و دل وقت غم

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده‌ها با چشم تَر

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی از فراقش سوختن

عشق یعنی سر به در آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی لحظه‌های ناب ناب

عشق یعنی لحظه‌های التهاب

عشق یعنی بنده فرمان شدن

عشق یعنی تا ابد رسوا شدن

عشق یعنی گم شدن در کوی دوست

عشق یعنی هر چه در دل آرزوست

عشق یعنی یک تیمم، یک نماز

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی یک تبسم، یک نگاه

عشق یعنی تکیه‌گاه و جان پناه

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی همچو من شیدا شدن

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی پیش محبوبت بمیر

عشق یعنی از رضایش عمر گیر

عشق یعنی زندگی را بندگی

عشق یعنی بندگی، آزادگی

عشق یعنی...

...


 

دلم گرفته همه جا پرشده از دورویی و نفاق و چاپلوسی و دروغ غ غ غ غ غ ....

وقتی این چیزا تو جامعه ارزش بشه دیگه نمیشه زندگی کرد و نفس کشید تو اون جامعه ...

وقتی ادمای قدرتمند (به ظاهر) به این چیزا بیشتر ارزش میدن از بقیه چه انتظاری میشه داشت؟

یه عده هم میان اعتراضشون رو رسمی تو خیابون اعلام میکنن ولی زورشون نمیرسه و هی حرص میخورن که یکی دیگه هم گرفته شد و فلان شد و بهمان ...

ایکاش خیلی از این کارا به اسم اسلام تموم نمیشد ...

ایکاش ادمای کثیف کاراشون رو به اسم اسلام انجام نمیدادن ...

............

...